مرتضى راوندى

42

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ديگرانى هم كه بيعت كردند ، ابن ابى الحديد ، مورخ و محقق معروف چنين مىگويد : « عمر و ابو عبيده و چند تن ديگر در حالى كه جامه‌هاى صنعانى پوشيده بودند ، از سقيفه درآمدند . به هركسى مىرسيدند او را مىزدند و جلو مىانداختند و دستش را مىكشيدند و به دست ابو بكر مىماليدند تا بدينسان بيعت كرده باشد چه بخواهد چه نخواهد . » « 60 » اهل رده در آغاز خلافت ابو بكر بطورىكه مسعودى و ديگران نوشته‌اند : « عربان از دين بگشتند ، بعضى كافر شدند و بعضى زكات ندادند . . . » « 61 » سران اسلام از اين جماعت مىخواستند كه توبه كنند تا مشمول مقررات اسلامى قرار گيرند ، هرگاه امتناع مىكردند قتل آنها واجب بود ؛ يعنى با آنها مىجنگيدند و آنها را مىكشتند و زن و فرزندانشان را اسير مىكردند . در دوران زمامدارى ابو بكر ، آشفتگيهاى گوناگون در عالم اسلام پيش آمد ، عده‌اى با قبول اسلام و خواندن نماز از دادن زكات خوددارى مىكردند و جمعى كه ايمانى نداشتند ، در حال ترديد و انتظار زندگى مىكردند . ابو بكر پس از آن‌كه به كمك سردار خود « اسامه » تا حدى سروصداى مخالفان را خاموش كرد ، بر آن شد كليهء دشمنان اسلام را سركوب كند . براى اجراى نيت خود طى بخش - نامه‌اى به كليهء قبايل عرب اعلام كرد كه : « اين لشكر را مأمور كرده‌ام كه هركه را از دين برگشته باشد با شمشير بكشند و به آتش بسوزانند و زن و بچه‌اش را اسير كنند مگر آنكه توبه كند . . . » « 62 » ابو بكر با اجراى سياستى شديد ، مخالفان را به جاى خود نشاند ، از جمله مردى به نام فجأة را كه خروج كرده بود ، پس از دستگيرى به مدينه آورد و او را زنده در آتش سوزانيد . در داستان فدك نيز ابو بكر سختى نشان داد و آن را به دختر پيغمبر نداد و گفت : « از پيغمبر ميراث بازنمىماند . » با اين‌حال ابو بكر مردى فروتن بود « هنگام مرگ وصيت كرد تا او را در دو پاره جامه كه در آنها نماز خوانده بود ، كفن كنند . دخترش عايشه پيشنهاد كرد دستورى دهد تا او را در پارچه‌اى تازه بپيچند ، نپذيرفت و گفت ، زندگان بيشتر به پارچهء تازه حاجت دارند تا مردگان ، زيرا كفن براى خاك است . » « 63 » او خود را خليفهء خدا نمىدانست و مىگفت من خليفهء رسول خدا هستم . مدعيان نبوت در همين ايام ، عده‌اى از ماجراجويان آن دوران كه نهضت محمدى را موفق و ثمربخش يافتند ، به فكر افتادند كه مانند حضرت ادعاى پيغمبرى كنند و مردم را به‌سوى خدا بخوانند از آن جمله « اسود عنسى » در يمن است كه چهار روز قبل از رحلت حضرت محمد ( ص ) او را كشتند و ديگرى مسيلمه است كه در يمامه خروج كرد و با زنى به نام سجاح كه او نيز دعوى به نبوت داشت ، همدست شد و شروع به تبليغ كرد . عده‌اى دور

--> ( 60 ) . اسلام در ايران ، پيشين ، [ ضمايم : توضيحات آقاى حكيمى ] ص 454 . ( 61 ) . مسعودى ، التنبيه و الاشراف ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 261 . ( 62 ) . تاريخ اسلام ، پيشين ، ص 134 . ( 63 ) . تاريخ ايران ، پيشين ، ص 320 .